محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

297

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

كوتاه سازد . مىدانيم كه السيد از آن پس به جنوب بازگرديد و همچنان به حادثه‌جويى خود در منطقهء بلنسيه ادامه مىداد تا در ماه جمادى الاول سال 487 ه / ژوئن سال 1094 م بر آن دست يافت . سپاه مرابطون چندى درنگ كرد تا فرصتى به دست آورد و آن شهر بزرگ اسلامى را بازپس ستاند . عاقبت به هدف خود رسيد و به سردارى امير ابو محمد المزدلى در ماه شعبان سال 495 ه / ماه مه سال 1102 م بلنسيه را تصرف كرد . حوادث شمال در اين روزها در تحول بود . كم‌كم نيات سانچو راميرز پادشاه آراگون براى تصرف مملكت سرقسطه آشكار مىشد . سانچو محاصرهء شهر وشقه را آغاز كرد . المستعين نيز دريافته بود كه به عهد و پيمان السيد اعتماد نتوان كرد ، مخصوصا از آن پس كه بلنسيه را تصرف كرد و به محافظت و دفاع از آن پرداخت ؛ از اين‌رو به سوى مرابطون روى آورد و فرزند خود عبد الملك را به مغرب فرستاد و از امير المسلمين يارى طلبيد . ديديم چگونه المستعين شكست خورد و وشقه با همهء ياريهايى كه از سوى هم‌پيمانانش ديد ، سقوط كرد . احمد المستعين از اين هنگام دريافت كه سرنوشت سرقسطه در گرو نقشه‌ها و تصميمهاى مرابطون است ، بويژه از هنگامى كه تا نزديكيهاى آن پيش آمده‌اند ؛ از اين‌رو مىكوشيد تا رشتهء مودت همچنان استوار برجاى بماند و از حمايت و ياورى ايشان برخوردار باشد . براى تحقق اين منظور بار ديگر در سال 496 ه پسر خود عبد الملك را نزد امير المسلمين گسيل داشت و براى او هداياى جليل از جمله چهارده صندوق ظرفهاى سيمين فرستاد . امير المسلمين در اين هنگام در قرطبه بود و آماده مىشد تا فرزند خود على را به ولايت‌عهدى خود برگمارد . هدايا را قبول كرد و فرمان داد آن ظروف را به صورت سكه‌هاى مرابطى درآوردند و در شب عيد اضحى در طبقهايى نهاده ، ميان رؤساى قوم خود تقسيم كرد . عبد الملك نيز در مجلس بيعت‌گيرى حضور داشت ؛ سپس به سرقسطه بازگرديد . « 7 » المستعين قدرى احساس امنيت كرد و تصميم گرفت همهء نيروى خود را براى نبرد با پادشاه آراگون و نقشه‌هاى تجاوزكارانهء او به كار برد . پدر و پادشاه آراگون

--> ( 7 ) . ابن الابار : الحلة السيراء ، ص 225 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 174 .